چاله ای در خیابان شهری وجود داشت و مردم از وجود این چاله گله داشتند  زیرا بدلیل تاریکی خیابان بعضی وقتاآدمهای اون محل توی اون چاله می افتادند و به شدت زخمی می شدند

 

بنابراین همگی تصمیم گرفتند روبروی فرمانداری شهرجمع شوندواعتراض خودشان رو بگن . باکلی شعار وهیاهو بالاخره فرماندارو شهردار ونماینده شهردرمجلس بیرون اومدن وپشت تریبون قرارگرفتن.

 

ابتدا فرماندارشروع به سخنرانی کرد وهمه ساکت شدن.

 

فرماندارگفت من راه حل بسیارخوب دارم واون اینه که ما یه مرکز فوریتهای پزشکی درنزدیکی اون چاله ایجادکنیم

 

تا هر موقع کسی دراون چاله افتاد سریعا اونو باآمبولانس به بیمارستان برسونه.مردم همگی خوشحال کف میزدندوایول میگفتن

 

تااینکه شهردار پاشد و روبه فرماندار کردوگفت این یه راه حل مسخره است چون شاید تاآمبولانس اون زخمی روبرسونه بیمارستان طرف بمیره ، بنابراین من پیشنهادمیکنم که یک بیمارستان رودرنزدیکی اون چاله ایجاد بشه که اگه کسی تواون چاله بیفته سریع برسه بیمارستان ومورد مداوا قرار بگیره واینجوری شانس زنده ماندش بیشتره.

 

دیگه مردم سرازپانمی شناختن کلی خوشحال شدن که صاحب یه بیمارستان جدید میشوند

 

ناگهان نماینده شهر گفت که نه فرماندار عقل داردنه شهردار.

 

چون ساخت یه بیمارستان حداقل2سال زمان میبرد ومابرای الان چاره می خواهیم

 

مردم همگی ساکت شدن که آقای نماینده چه راه حلی داره

 

که نماینده گفت مااین چاله راپرمیکنیم ودرکناربیمارستان شهر یه چاله میکنیم اینجوری هم سریعتره وهم ارزانتر.